۱۳۸۸ بهمن ۲۳, جمعه

Burlington Transit

وقتی دوزاری آدم کج باشه یه چیزایی رو دیر متوجه میشه. هفته قبل که رفتم برای کلاس ای ال تی ثبت نام کنم 2.75 دادم رفتم 2.75 دادم برگشتم در راه برگشت یه آقایی سوار اتوبوس شد و ترانسفرش رو نگه داشت و گفت تا ظهر وقت دارم. تازه فهمیدم یه 2.75 بیخودی دادم. 
اینجا از وقتی که سوار اتوبوس میشیم و ترانسفر رو میگیریم تا نود دقیقه میتونیم از اون ترانسفر استفاده کنیم و محدودیت مسیر و جهت هم نداریم این به خاطر اینه که اینجا شهر کوچیکیه. برعکس تورنتو که ترانسفر رو فقط در یک جهت میتونستیم استفاده کنیم و برای راه برگشت باید پول یا توکن میدادیم.
خلاصه امروز که دوباره باید این مسیر رو میرفتم دیگه میدونستم که باید ترانسفر رو نگهدارم و با همون برگردم خونه. 
خوب امروز هم که با اون خانم employment counselor قرار داشتم. دوباره یه سری سوال ازم پرسید و راجع به سابقه کارم در ایران سوال کرد که چه کارهایی میکردم و اینکه الان چه کاری میخوام بکنم و بهم توصیه کرد که بعد از هشت هفته که کلاسها تموم شد تو برنامه placement شرکت کنم که یه جور کار والنتیر (صلواتی) هست و معمولا هشت هفته طول میکشه و بعد از هشت هفته اون شرکت ممکنه استخدامم کنه ممکنه نکنه. ولی حالا فرق placement  با co-op چیه نمیدونم! شاید هم فرقی ندارن و هر دو یکی هستن. 
به هر حال از روز سه شنبه کلاسهام شروع میشه و بنده دیگه از صبح تا بعد از ظهر بیرون هستم. 
دیروز صبح دخترم رو گذاشتم مدرسه رفتم فروشگاه یه دلاری یه سری لوازم خریدم اومدم خونه از ساعت 11:15 تا 6:15 عصر در حال کار دستی درست کردن بودم. بیست تا کارت تبریک ولنتاین درست کردم و یه کاردستی برای جشن صدمین روز مدرسه. بعد که کارم تموم شد از خستگی داشتم میمردم یه دو ساعتی خوابیدم. 
روز چهارشنبه همسرم بعد از کار رفت تورنتو با یکی از دوستاش که از ایران اومده بود قرار داشت مامانم برام یه بسته فرستاده بود که توی این بسته یه جعبه بازی هم بود. آخه به مامانم سفارش داده بودم برام یه بازی منچ بخره بفرسته (اینجا نتونستم پیدا کنم) مامانم هم یه جعبه بازی خریده بود که توش هفت تا بازی داره منچ و شطرنج و تخته و دوز و سه تا بازی دیگه که الان اسمشون یادم نیست. خلاصه دو سه شبه سه تایی بازی میکنیم و سرمون گرم میشه. دیشب که دخترم خوابید با همسر جان نشستیم تخته بازی کردیم من که بلد نبودم تازه دیشب یاد گرفتم.

۱۳۸۸ بهمن ۲۲, پنجشنبه

مغز

یه ایمیل گرفتم امروز با عنوان فقط در ایران عکسهای زیادی تو این ایمیل بود که من فقط یه موضوعش رو انتخاب کردم و عکسهاش رو براتون میذارم. 
 

  

  

  

قضاوتش با خودتون

Yahoo

خیلی مواظب باشین میدونین که اگر یاهو براتون ایمیل بفرسته حتما علامت یاهو کنارش هست امروز یه ایمیل گرفتم با موضوع Yahoo Alert که متنش این بود: 
Dear Valued Member,
 
Due to the congestion in all Yahoo!users accounts, Yahoo! would be shutting down all unused accounts. In order to avoid the deactivation of your account, you will have to confirm your e-mail by filling out your Login Info below by clicking the reply button. The personal informations requested are for the safety of your Yahoo Account. Please FILL IN all requested informations.
 
Username: ............................................
Password: .............................................
Date Of Birth: ........................................
Occupation: ...........................................



 اگر همچین چیزی دریافت کردین بهیچ عنوان جواب ندین و spamش کنین. البته این ایمیل رو فقط تو account شانتمیس گرفتم و آی دی های دیگه این ایمیل رو نگرفتن.

۱۳۸۸ بهمن ۲۱, چهارشنبه

چای سبز

مدتیه که من چای سبز مینوشم البته خود برگش رو دم نمیکنم و بصورت چای کیسه ای (تی بگ) میخرم و میخورم. تو اینترنت کلی راجع به خواص چای سبز خوندم که لینکش رو براتون میذارم. 
از دیروز همینطور داره برف میباره یه ماشالله هزار ماشالله بزنم به تخته هم بگم که چشم نخوره. هر چی پارسال برف داشتیم و تمومی نداشت امسال از برف و بارون خبری نبود خدا کنه همینطور بباره و یه یک متری بشینه رو زمینا. 
همچنان فیلم دیدن من ادامه داره و روزی یه فیلم میبینم از ساعت 9 تا 11 صبح. البته این دیگه تا دوشنبه بیشتر طول نمیکشه چون از سه شنبه کلاسهام شروع میشه. 
این هفته هم لانگ ویکند داریم یکشنبه که روز ولنتاین هست و دوشنبه Family Day.

۱۳۸۸ بهمن ۲۰, سه‌شنبه

یکشنبه

شنبه رفتیم تورنتو دخترم رو گذاشتیم مدرسه و طبق معمول نشستیم تو فود کورت فرویومال با فلاسک چایمون. بعد از ظهر رفتیم  پینات پلازا یه عطاری اونجا هست. از عطاری اومدیم بیرون دیدم خانم آرایشگر ایرانیه هست رفتم نشستم موهامو کوتاه کردم (تقریبا مردونه) راستش نصف موهام رنگ بود نصفش موی خودم دیگه از این وضعیت خسته شده بودم و چون دیگه نمیخواستم موهامو رنگ کنم مجبور شدم کوتاهش کنم خلاص بشم. کلا توی این سی و پنج سال عمرم شاید پنج یا شش بار بیشتر موهامو رنگ نکردم دوست ندارم به خاطر رنگ کردن زیاد موهام سفید بشن. در حال حاضر چهار پنج تا تار موی سپیدو توی آینه دیدم دیگه نمیخوام بیشتر بشه. 
از پینات پلازا رفتیم سوپر خوراک خرید کردیم بعد رفتیم اقبال کارت تلفن خریدیم و دخترم رو از مدرسه برداشتیم و اومدیم خونه ساعت بیست دقیقه به شش خونه بودیم. نمیدونم چرا انقدر خسته بودم و خوابم میومد از ساعت هفت تا ده شب بیهوش شدم با صدای زنگ تلفن بیدار شدم مامانم بود. 
اول هر ماه هم شنبه ها باید بریم مدرسه هم یکشنبه ها من هر بار از معلمش سوال میکنم که درس میده یا دوره میکنه اگه دوره کردنی باشه دیگه نمیریم تورنتو این همسر بیچاره دیگه فقط یه یکشنبه داره که استراحت کنه. این یکشنبه هم سوال کردم معلمش گفت درس رو دوره میکنیم ما هم خوشحال و خندان که یکشنبه خونه ایم.
یکشنبه هوای خیلی خیلی خوب و مطبوعی بود نمیدونم شاید سه چهار درجه زیر صفر بود ولی باد نمیومد و آفتاب گرم و خوبی هم بود. همسرم گفت هوا خوبه بریم بیرون البته من کمی خرید سوپری داشتم که باید انجام میدادم. رفتیم بیرون برای گردش رفتیم طرف همیلتون و واترداون و منطقه دانداس یه جا یه دریاچه کوچیک دیدیم که یک عالمه غاز وحشی اونجا بودن چند تا ماشین هم پارک کرده بودن و به این غازها غذا میدادن جالبه که بدونین اصلا نمیشه نزدیک این غازها شد ولی اینا از دست غذا میخوردن البته با کمی ترس و لرز. قاطی این غازها مرغابی هم بود همونجا همسرم گفت اینا جون میدن واسه فسنجون. چند تا قو هم بین اینها بودن قوهای بزرگ که به پاشون پلاک داشتن. دیگه بعد از ظهر برگشتیم طرف خونه اول رفتیم مال نزدیک خونمون ناهار خوردیم و دیگه ساعت سه و نیم خونه بودیم و خرید هم نکردیم. 
از اونجایی که قسمت بود که ما یکشنبه هم بریم تورنتو وقتی اومدیم خونه دیدیم فامیل محترم زنگ زدن و پیغام گذاشتن که امروز بیاین خونمون تماس گرفتم باهاشون صحبت کردم و قرار شد غروب بریم خونشون. یه چرتی زدیم و ساعت شش بعد از ظهر راه افتادیم و از فروشگاه مترو نزدیک خونشون یه کیک هم خریدیم و ساعت هفت و ربع رسیدیم خونشون یکی از دوستانشون هم اونجا بود که با هم آشنا شدیم. تا ساعت یازده و نیم اونجا بودیم و اومدیم خونه و نزدیک ساعت یک خوابیدیم. 
دیروز دوشنبه از مرکزی که ثبت نام کردم یه خانمی تماس گرفت و برام پیغام گذاشت ایمیل هم برام فرستاده بود که من employment counselor هستم و میخوام قبل از شروع کلاسها با تو یه ملاقاتی داشته باشم. جواب ایمیلش رو دادم و امروز صبح هم باهاش تماس گرفتم که نبود براش پیغام گذاشتم و بعد از ظهر خودش دوباره تماس گرفت و برای جمعه صبح باهاش قرار گذاشتم حالا راجع به چی میخواد با من صحبت کنه و چرا تاکید داشت که قبل از شروع کلاسها با من قرار بذاره نمیدونم؟!

۱۳۸۸ بهمن ۱۹, دوشنبه

سبزیجات و سلامت

این مطلب  رو بصورت ایمیل دریافت کردم ولی چون فایل نداشت که کپی کنم تو گوگل پیداش کردم.

۱۳۸۸ بهمن ۱۵, پنجشنبه

غذای سالم

انقدر تو خونه موندم که دیگه عادت به بیرون رفتن ندارم دیروز سه چهار ساعت از خونه بیرون بودم وقتی رسیدم خونه شدیدا احساس خستگی میکردم یادش بخیر اون وقتی که ایران بودیم ساعت پنج پنج و نیم صبح از خواب بیدار میشدیم ساعت شش شش و نیم از خونه میزدیم بیرون عصری ساعت پنج و نیم شش میرسیدیم خونه اون موقع احساس خستگی میکردم گاهی انقدر خسته بودم که از راه میرسیدم و بلافاصله میخوابیدم بعد به کارهام میرسیدم. خیلی جالب و عجیبه وقتی تو خونه هستم و بیکار حوصله هیچ کاری هم ندارم حتی کارهای روزمره ولی وقتی سر کار میرفتم و فعالیت داشتم انرژیم بیشتر بود و حوصله هر کاری رو داشتم. 
دیشب از اونجایی که خیلی خسته شده بودم انگار که کوه کنده بودم دیگه حتی شام هم نمیتونستم درست کنم همسر مهربان هم لطف کرد و ما رو برد IKEA یه شامی خوردیم و یک ساعتی اونجا بودیم و اومدیم خونه. 
حتی برای امروز ناهار درست نکرده بودم که صبح بلند شدم و طبق دستور غذایی که همسر جان داده بود ماکارونی درست کردم که فکر میکنم یه جور اسپاگتی ایتالیایی باشه. هیچی خیلی راحت ماکارونی رو آبکش میکنیم تو یه ظرف گوجه فرنگی رو رنده میکنیم با کمی جعفری و یه کم پودر سیر که من سیر رنده شده تازه داشتم اضافه کردم یه کم آبلیمو و نمک و روغن زیتون و فلفل با هم مخلوط میکنیم و با ماکارونی قاطی میکنیم. این میشه یه غذای بدون گوشت خوشمزه. آخه یه مدته داریم غذای سالمتر از قبل میخوریم با سبزیجات بیشتر و گوشت کمتر دیشب هم که شام رفتیم بیرون ماهی خوردیم با سبزیجات.

۱۳۸۸ بهمن ۱۴, چهارشنبه

ELT

امروز صبح دخترم رو گذاشتم مدرسه و اون دست خیابون سوار اتوبوس شدم اولین باری بود که تو برلینگتون سوار اتوبوس می شدم با اتوبوس رفتم Go Station از اونجا یه اتوبوس دیگه سوار شدم و رفتم به طرف Harvester Rd یه کوچولو پیاده روی کردم و رسیدم به The Bay Learning Center و برای کلاسهای ELT فرم پر کردم و ثبت نام کردم و در ضمن یه کارت عضویت اون مرکز رو هم بهم دادن که میتونم از امکانات اونجا استفاده کنم. 
کلاسها از شانزدهم فوریه شروع میشه و هشت هفته طول میکشه تو این کلاسها زبان تخصصی و کاری رو یاد میگیریم برای شرکت تو این کلاسها باید از نظر زبان حداقل level 5 باشیم. رزومه نویسی و اینترویو و خلاصه هر چی که مربوط به پیدا کردن کار میشه تو این کلاس یاد میگیریم. بعد برنامه Co-op خواهیم داشت که در اصل همون کار صلواتیه یعنی برای یه شرکت چند هفته صلواتی کار میکنیم اگه راضی بودن استخدام میکنن اگه نبودن باهامون خداحافظی میکنن.
در آخر برای خودم آرزوی موفقیت میکنم. برای خودم کارت تبریک میفرستم نوشابه باز میکنم.

۱۳۸۸ بهمن ۱۳, سه‌شنبه

Groundhog Day

همه جای دنیا خرافات هست یه خرافه ای هم تو کانادا هست که یه کم جدی تر از بقیه ست طبق این خرافه امروز سه شنبه دوم فوریه Groundhog Day بود.

Rosalinda

اون اولا که ماهواره آنالوگ بود و فقط میتونستیم کانالای ترک رو بگیریم یکی از این کانالا یه سریال اسپانیایی نشون میداد به اسم Rosalinda الان یهو یادش افتادم.