۱۳۸۸ دی ۹, چهارشنبه
کتابخونه مرکزی برلینگتون
۱۳۸۸ دی ۸, سهشنبه
بدون موضوع
۱۳۸۸ دی ۶, یکشنبه
پستی از سر بیخوابی
۱۳۸۸ دی ۵, شنبه
باکسینگ دی
گیاهخواری
۱۳۸۸ دی ۴, جمعه
کریسمس ایو
۱۳۸۸ دی ۲, چهارشنبه
همینجوری
هوا سرد شده هاا. من بیرون نرفتم فقط عصری رفتم صندوق پست رو خالی کردم. ولی دمای هوا دوازده درجه زیر صفره هوای تورنتو نه درجه زیر صفر.
ما تا ویکند آینده باید هر روز درس بخونیم که امتحانات ثلث اول شروع میشه. فعلا فارسی و دیکته کار میکنیم. ریاضی دخترم خوبه خیلی ریاضی دوست داره و خوب بلده. الان که دارم پست مینویسم تایم استراحتمونه دخترم کارتون میبینه و من پست مینویسم.
این سریال بانو از دیروز شروع شده خیلی از این مدل سریالها خوشم نمیاد و معمولا نگاه نمیکنم حالا شاید بعضی وقتها دیدم.
فیلم پسر تهرانی خیلی قشنگ بود من خوشم اومد امین حیایی واقعا هنرمنده از بازیش خوشم میاد. دیشب فیلم خواب فروش رو دیدیم که برای وقت گذرونی بد نبود.
دیشب که نظرات وبلاگ رو چک میکردم دیدم که همون مریض روانی چند تا دیگه برام کامنت خصوصی فحشهای رکیک و همینطور نفرین گذاشته البته با اسمهای مختلف و فونت فارسی و انگلیسی من نمیدونم اون دیوونه خونه ای که توش زندگی میکنه در و پیکر نداره؟ صاحب نداره؟ خدا میدونه چه اتفاقاتی تو زندگیش افتاده که به این حال و روز افتاده. طرف رو باید زنجیرش کنن اوضاعش خیلی خراب تر از این حرفاست که با دارو احتمالا خوب بشه. امیدی به شفاش نیست ولی شما براش دعا کنین.
دیروز یه آفتاب آبکی رو ساختمون روبرویی افتاده بود امروز هم یه آفتابی بود نمیدونم کجا رفت.
روز آخر مدرسه که ساعت 1:45 دخترم تعطیل میشد نیم ساعت زودتر رفتم نوفریلز یه جعبه شکلات خریدم و کادو کردم برای اون خانم مسنی که چهارراه بالای مدرسه می ایسته ما از چهارراه رد بشیم وقتی برمیگشتیم خونه دخترم بهش داد و مری کریسمس گفت اون خانم خیلی خوشحال شد.
راستی اگه دوست داشتین کامنت بذارین اینجا http://shantemis.blogspot.com/ کامنت بذارین.
۱۳۸۸ دی ۱, سهشنبه
یلدا
هفته پیش که رفتیم تورنتو تو پارکینگ سوپر خوراک پارک کردیم که بریم خرید کنیم دیدیم یه ماشین وسط پارکینگ توقف کرده و راه رو بند آورده یه آقای هموطن متمدن هم ازش پیاده شده و داره هوار هوار میکنه یه ماشین دیگه هم پشتش منتظر بود نمیدونم چه اتفاقی افتاده بود که ماشین جلویی برای لجبازی ماشینش رو اون وسط ول کرده بود و به راننده ماشین عقبی میگفت همینجا پارک میکنم و میرم میخوام ببینم چه غلطی میکنی خلاصه با صدای بلند کلی دری وری گفت و دیگه نفهمیدم بعدش چی شد چون ما رفتیم تو سوپر فقط دیدم که ماشین عقبی همینجور منتظر بود و صداش در نمیومد. یادم نیست ماشین جلویی چی بود ولی ماشین مدل بالایی بود. به همسرم گفتم این ملت که اینهمه ادعاشون میشهچه حرکاتی که نمیکنن آبروی هر چی ایرانیه بردن.
حالا شمایی که انقدر سنگ ایرانیا رو به سینه میزنی و تا از ایرانی میگم ناراحت میشی به نظر شما این حرکات توی یه مملکت غریب درسته؟ اینجوری میخوایم نشون بدیم که ایرانیا چه آدمای پرفکتی perfect هستن؟ توقع داریم همه جا هم اون بالا بالاها باشیم و همه تحویلمون بگیرن؟ با این حرکات؟ همین چینیها که آداب معاشرت نمیدونن و از همه جاشون انواع و اقسام صداها و بوها درمیاد هم این حرکات رو نمیکنن.
بگذریم.
یلداتون مبارک
ما هم سه تایی یلدامون رو جشن گرفتیم. انار که داشتیم دون کردم. یه قابلمه آش رشته با سیر فراوون هم درست کردم. بابای خونه هم هندوانه و کیک و یه مرغ سوخاری با طعم باربیکیو خرید و به جای آجیل یه ظرف مغز تخمه آفتابگردون. خلاصه خوردنیها رو خوردیم و سریال آشپزباشی و قسمت آخر گاوصندوق رو هم دیدیم و چون کتاب حافظ نداشتیم نشستیم مجله ایرانی خوندیم. داستانها و ماجراهای واقعی داره نوبتی یکیمون خوند و اون یکی گوش کرد. بعدشم خوابیدیم.
دیشب منیژه تماس گرفت با هم حرف زدیم گفتم ما حافظ نداریم اون گفت ما دو تا داریم هم فارسی هم انگلیسی. من نفهمیدم این حافظ کی انگلیسی یاد گرفت. از بچگی بلد بود یا کلاس ای اس ال رفت یاد گرفت؟!
خواستم یه مطلبی رو عنوان کنم. یکی دو تا کامنت گرفتم راجع به زندگینامه نویسندگان وبلاگهای دیگه. دوست عزیز به من ربطی نداره آقای فلانی بچگیش چطوری بوده مادرش چیکار میکرده پدرش کی بوده و حالا چیکار میکنه. شما اگه خیلی دوست داری یه وبلاگ بزن هر چی دلت میخواد توش بنویس.من نه شما رو میشناسم نه اون آقا رو.
واقعا از این خاله زنک بازیها متنفرم. من نمیفهمم چرا تو زندگی مردم سرک میکشین؟
۱۳۸۸ آذر ۳۰, دوشنبه
اسپم
خیلی جالب و عجیبه دو سه روزه که به آدرس ایمیلم حمله شده. یهو پنجاه تا ایمیل چرت و پرت برام میاد همه هم فارسی و بصورت جواب انگار که من براشون ایمیل فرستادم و اونا بهم جواب دادن.
جمعه شب رفتیم یه مال تو اوک ویل بار دوم بود میرفتیم یه بار هم هفته قبلش رفته بودیم. اتفاقا جمعه شب یه گروه ده پانزده نفره از خانم و آقای جوان و مسن اومدن اونجا و کنسرت اجرا کردن خیلی قشنگ بود منم دوربینم همراهم بود و ازشون فیلم گرفتم که اگه تنبلی اجازه بده و حوصله کنم سر فرصت با بقیه ویدیوهایی که قبلا قول دادم میذارم.
شنبه رفتیم تورنتو دخترم رو گذاشتیم مدرسه و خودمون رفتیم دکتر آخر سر بصورت حضوری از منشی دکتر وقت متخصص غدد رو گرفتم برای بیست و چندم مارچ بهم وقت داده یعنی اگه چیزیم هم نباشه حتما تا اونموقع غده تیروئیدم سرطانی میشه. بگذریم. یه سری آزمایش و سونوگرافی برامون نوشت و اومدیم بیرون. به دکتر گفتم وضعیت درمانی کانادا، حرفم رو قطع کرد و گفت افتضاحه از این بدتر هم میشه.
رفتیم فرویومال به صرف قهوه تیم هورتونز و دو تا کارت بینگو که هیچکدوم برنده نشدیم. بعد از فرویومال رفتیم اقبال که دو تا کارت تلفن بخرم.
بعد از ظهر رفتیم پلازای مزخرف ایرانیا (چرا مزخرف؟) حالا میگم رفتیم ناهار خوردیم و خرید کردیم و اومدیم سوار ماشین بشیم دیدیم یه هموطن متمدن عوضی وحشی، زده به ماشینمون و در رفته.خدا ازش نگذره.
شنبه مدرسه دخترم برنامه غذای گرم داشتن و از قبل پول داده بودیم و براشون چلوکباب گرفته بودن.
مدرسه دخترم که تعطیل شد یکراست اومدیم به طرف خونه و ساعت یک ربع به شش خونه بودیم.
یکشنبه به خواب و آشپزی و دیدن فیلم و سریال گذشت و اصلا از در خونه بیرون نرفتیم.
امروز یه تلفن از مالتی کالچرال سنتر داشتم یه خانم ایرانی بود. چند دقیقه ای با هم صحبت کردیم. مکالمه خوب و امیدوار کننده ای بود. توضیحاتش بمونه برای وقتی که قطعی شد.
