جمعه گذشته خونه دوستم مهمان بودیم از LCBO یه بطری بی ادبی خریدیم و رفتیم خونشون میخواستیم ساعت ده ده و نیم برگردیم ولی خیلی وقت بود همدیگرو ندیده بودیم و گرم صحبت و شام و بعدشم ورق بازی شدیم و تا به خودمون اومدیم ساعت شد دوازده. متاسفانه فرداش دیر از خواب بیدار شدیم و نتونستیم بریم تورنتو و خودم درس تشدید رو به دخترم یاد دادم و مشقش رو نوشت. اون کامپیوترمون چند روزه که به اینترنت وصل نمیشه همه جور بلایی سرش آوردیم همه فایلهای مهم رو منتقل کردیم تو این یکی کامپیوتر که دوستم بهمون داده بود و اون یکی رو فورمت کردیم ولی درست نشد که نشد حالا باید ببریم بدیم درستش کنن خوشبختانه گارانتی داره و مشکلی نیست.
هفته گذشته فقط دوشنبه و سه شنبه رفتم کلاس بعدش مریض شدم و گلودرد وحشتناکی گرفتم و از ترسم که دوباره گوشهام عفونت نکنه و سرگیجه نگیرم آنتی بیوتیک رو شروع کردم و روز جمعه که مصادف با سیزده به در بود اینجا هم تعطیل رسمی بود بمناسبت Good Friday ما تا بعد از ظهر خونه بودیم چون هنوز یه کم حالم بد بود بعد از ظهر بهتر شدم رفتیم طرف نیاگارا از طرف Niagara-on-the-Lake رفتیم یه جا توقف کردیم پتو پهن کردیم و نشستیم و دیدم چند تا سبزه تو آب هست داشتم دنبال ایرانی میگشتم که یه آقای مسنی با خانواده ش نزدیک ما نشسته بودن گفت ما هم ایرانی هستیم ما هم همونجا سبزمونو انداختیم تو آب. یک ساعتی اونجا بودیم و راه افتادیم طرف آبشار ولی دیگه پیاده نشدیم و فقط از کنار آبشار رد شدیم بعد از آبشار یه یه پارک رسیدیم شلوغ اونجا هم پارک کردیم پیاده شدیم یه کم راه بریم دیدیم به به پر از ایرانیه گله به گله بساط منقل و کباب پهن بود یه طرف دیگه دیدیم خانمها تو چمن دارن وسطی بازی میکنن آقایون فوتبال. سیزده به در خیلی خوبی بود بهمون خیلی خوش گذشت دیگه غروب برگشتیم خونه.
شنبه رفتیم تورنتو یه مقدار خرید خرده ریز داشتم که انجام دادم و در خونه حسابدارمون رفتیم مدارک رو برای مالیات سال قبل تحویل دادیم. مدرسه دخترم که تعطیل شد رفتیم عادل کباب غذا خوردیم از سوپر خوراک خرید کردیم یه منقل بزرگ هم خریدیم. کنار سوپر خوراک یه پارک هست رفتیم اونجا نشستیم دخترم بازی کنه یه چای هم خوردیم و برگشتیم خونمون.
روز یکشنبه از خونه بیرون نرفتیم. امروز دوشنبه هم easter day هست و تعطیل و من نمیدونستم چون پارسال اینموقع من ایران بودم هفته قبل هم که کلاس نرفتم روز یکشنبه یکی از همکلاسیهام باهام تماس گرفت و اون بهم گفت که امروز تعطیله حسابی غافلگیر شدم و کلی ذوق کردم.
هفته گذشته یه جایی نزدیک خونمون رفتیم هم رستورانه هم بار بیرون هم patio داره اول نشستیم بیرون من سردم شد رفتیم داخل جاتون خالی نوشیدنی بی ادبی خوردیم با بال مرغ و سالاد.
تقریبا یک هفته ای میشه که هوا خوب شده و داره رو به گرمی میره دیگه از این به بعد میشه پیاده رفت تا لب دریاچه و قدم زد.